تبليغاتX
نواي دل
 
نواي دل
بی تو دل ما صفا ندارد امید به کربلا ندارد
چهارشنبه دوم دی 1388 :: 21:13 ::  نويسنده :

نگاه حسرت

بس که میدان رفتن تو ، بر عمویت مشکل است
دست یابی تو ، بر این آرزویت مشکل است

دیگر از هجران مگو ، ای یادگار مجتبی
بر مشام جان ، فراق عطر و بویت مشکل است

بر دلم آتش مزن ، ای میوه قلب حسن
چون مرا بشنیدن این گفتگویت مشکل است

سن تو جانا مناسب با چنین پیکار نیست
جنگ تو ، با لشکری در روبرویت مشکل است

سخت باشد ، ناسزا بشنیدن از هر ناکسی
گفتگو با دشمن بی آبرویت مشکل است

ای که واجب نیست ، در این سن تو ، صوم و صلات
تشنه لب در کربلا ، با خون وضویت مشکل است

بهر میدان رفتن خود ، اشک بر دامن مریز
نور چشمم ، جنگ کردن ، با عدویت مشکل است

ای که از داغ حسن ، گرد یتیمی بر سرت
دیدن اندر خاک و خون ، رخسار و مویت مشکل است

چون به جان مجتبی ، دادی قسم ، اینک برو
گرچه دل برکندن از روی نکویت مشکل است

می‌روی و  می‌کنم سوی تو با حسرت نگاه
گر چه در هجران ، نظر کردن به سویت مشکل است

بس که صحرا ، پر خروش از لشگر باطل بوَد
حق شنیدن از لب تکبیر گویت مشکل است

تا سلامت بینمت ، کردم شتاب از خمیه گاه
لیک ، با انبوه دشمن ، جستجویت مشکل است

بس که ابر خاک و خون ، بگرفته روی ماه تو
از پس این پرده ها ، دیدار رویت مشکل است

در دم جان دادنت ، گفتی : عمو جانم بیا
غرفه در خون ، دیدن تو ، بر عمویت مشکل است

گر نباشد چشمه ی چشمان گریانت «حسان»
زین همه آلودگی ها ، شست و شویت مشکل است

شاعر:حبیب چایچیان



ادامه مطلب ...


چهارشنبه دوم دی 1388 :: 21:11 ::  نويسنده :

ای یاس باغ من

ای یادگار من، جان برادرم
در قتلگاه عشق، ای یار آخرم

از دست عمه چون، تیری رها شدی
بر سینه ی عمو، بس پُر بَها شدی

گر تشنه ای کنون، در پیش علقمه
مژده که می شوی، سیراب فاطمه

از قلتگاه من، ای یاس باغ من
رفتی دوباره، غم آمد سراغ من



ادامه مطلب ...


چهارشنبه دوم دی 1388 :: 21:10 ::  نويسنده :

دو پرورده ی زینب

ما که از عشق تو که در تب باشیم
هر دو پرورده ی زینب باشیم

ما دو نوباوه ی عبد اللهیم
عاشق روی تو ثاراللهیم

از غم عشق تو ما حیرانیم
دایی آخر به سوی میدانیم

شیر با عشق تو ما نوشیدیم
حالیا بین که کفن پوشیدیم

روز و شب ذکر تو را می گفتیم
اشک از دیده همی می سفتیم

هر سه از عشق تو شیدا گشتیم
پیش مردم همه رسوا گشتیم

نام تو ورد زبان ما بود
مات از کرده ی ما بابا بود



چهارشنبه دوم دی 1388 :: 21:9 ::  نويسنده :

زینب، نهال غم، چه به ویرانه می نشاند
می ریخت خاک و آب هم از دیده می فشاند

آن کوه استقامت و، آن معدن وقار
در ماتم رقیه، دگر طاقتش نماند

زینب که تا سحر، همه شب در قیام بود
آن شب دگر، نماز شبش را نشسته خواند

شاعر:حبیب چایچیان



ادامه مطلب ...


جمعه بیست و هفتم آذر 1388 :: 17:45 ::  نويسنده :

قلبم حزین است

شد وارد کرببلا حسینم، ای نور عینم
زینب گوید بهرت به شور و شینم، ای نور عینم

تا که تو در این سر زمین نشستی، قلبم شکستی
رشته ی عمر خواهرت گسستی، قلبم شکستی

از چه بیاید بوی حزن و ماتم، مُردم از این غم
وارد شده در قلب من قمهای عالم، مظلوم حسینم

سفره ی مهمانی چرا چنین است، قلبم حزین است
به جان مادر قلب من غمین است، قلبم حزین است



ادامه مطلب ...


چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 :: 20:9 ::  نويسنده :

مسلم ام...

مسلم ام نایب پور زهرا
گشته آواره ی کوی  و صحرا
کوفه گشته دگر قتلگاهم
بشنو یا سیدی سوز و آهم

یا حسین یاحسین یا حسین جان

ای حسین ای حبیب دل من
کوچه ی کوفه شد منزل من
کوفه میا دگر جان زینب
کودکانت میاور دل شب

یا حسین یاحسین یا حسین جان

بام دار الاماره حسین جان
گشته قتلگه جسم بی جان
من ز حجر تو طاقت ندارم
سر به دار عدو می گذارم

یا حسین یاحسین یا حسین جان

کوفه هرگز وفایی ندارد
غیر ظلم و جفایی ندارد
جسم من را به هر سو کشاند
داغ من بر دلت می گذارد

یا حسین یاحسین یا حسین جان
 



سه شنبه دهم آذر 1388 :: 20:19 ::  نويسنده :

حضرت امام حسين عليه السلام فرمود:از جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود:هر كه دوست دارد به سان من زيست كند،و به سان من بميرد،و به بهشتى كه پروردگارم مرا وعده داده در آيد،بايد على بن ابى طالب و فرزندان و خاندان پاك او را كه پس از من پيشوايان هدايت و چراغهاى شبهاى تار ضلالت‏اند،دوست بدارد.زيرا آنان شما را از باب هدايت بيرون نبرده و در باب ضلالت در نمى‏آورند.



دوشنبه نهم آذر 1388 :: 20:18 ::  نويسنده :

 هر ربط قلبى،با مرگ بگسلد،و هر علاقه‏اى با موت به سرآيد،عشقها تا پايان حيات،باقى است و محبت‏ها و شيفتگى‏ها تا پاى گور برجا...

به پاسخ فرهاد،كه در شيفتگى،مشهور است،توجه كنيد!

خسرو پرويز سؤال مى‏نمايد و او پاسخ مى‏گويد:

بگفتا:دل ز شيرين كى كنى پاك؟ بگفت:آنگه كه باشم مرده در خاك

و نيز بايد دانست كه همه عشقها را راه صورت،مقدمه است و جمال،مايه اوليه.و هم اينكه،هر عشق، چون به وصال آنجامد،تلاش پايان پذيرد و شوق،تنزل يابد،و ديگر آنكه،معشوق،گاه بى‏وفا و پر جفا افتد و عاشق،از جور او بنالد،و ممكن است كه دست از دامن يار باز دارد و سر به بيابان گذارد و يا به محبوبى ديگر دل سپارد. اما عجيب،كار عشق اوست كه:ربطش با معشوق،پس از مرگ دنيائى قوى‏تر شود و«تعلق او»محكمتر...اشاره بدان فرمود:

«فزت و رب الكعبة‏»

معشوق او را،صورت و سيرتى جدا از يكديگر نيست و جمال را جدائى از كمال،در كار نه...هر دو يكى داند و براى او،در پرده و بى‏پرده تفاوت نكند:

«لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا»

«اگر پرده‏ها را بر گيرند،مرا در آنچه به يقين مى‏بينم‏»تفاوتى نخواهد كرد.»

و ديگر آنكه،او از ابتدا در وصال است:

«لم اعبد ربا لم اره‏»

«پروردگارى را كه نديده باشم،عبادت نكرده‏ام.»

باز هم خواستار وصال:

«الهي هبني صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك‏»

«خدايا!به فرض كه عذاب تو،مرا در گيرد و بر آن صبر كنم،بر فراق تو چگونه توانم بردبار باشم؟ (كه اين از آن،بس دردناكتر است.) »

او،هرگز از معشوق ننالد و به جائى غير كوى او روى نياورد.

الهي انلني منك روحا و راحة فلست‏سوى ابواب فضلك اقرع

خدايا!مرا از جانب خود نشاط و راحتى بخش كه من،جز به آستانه تو روى نخواهم كرد و غير باب فضل تو،نخواهم كوفت.

الهي لئن خيبتني او طردتني فمن ذا الذي ارجو و من ذا اشفع

خدايا!اگر مرا مايوس از خويش گردانى و برانى،آنگاه به چه كسى توانم اميد داشته باشم؟و چه كسى را شفيع خويش سازم؟



دوشنبه دوم آذر 1388 :: 20:2 ::  نويسنده :
سفر بهانه ایست تا از روئیا هایم دست بشویم
عاشق نباشم و برای رفتن کوله بار ببندم!
مرگ نزدیک است
نزدیک تر از صدای موذن
اولین نماز را کجا خوانده ای؟
بر کدام قبله؟



چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 :: 21:35 ::  نويسنده :
آن بزرگوار در گفتار بلندى به دخترش فاطمه(س) می ‏فرمايد:

اى فاطمه، آيا خشنود نيستى من تو را به همسرى كسى درآوردم كه اسلامش پيشتر از ديگران و دانشش بيشتر از همگان است؟ براستى خداى تعالى به اهل زمين توجه فرمود، از ميان ايشان پدرت را برگزيد و او را پيغمبر قرار داد؛ دوباره به آنها توجه فرمود، از ايشان شوهرت را برگزيد و او را وصى قرار داد؛ خداى تعالى به من وحى فرمود: كه تو را به ازدواج او درآورم. اى فاطمه، آيا نمی ‏دانى كه خداوند به خاطر بزرگداشت تو، تو را به همسرى بزرگترين، بردبارترين و دانشمندترين مردان، كسى كه پيش از ديگران اسلام اختيار كرد، درآورد؟

فاطمه - عليها السلام - از اين سخنان خندان و شكفته شد، پس رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - به او فرمود:

اى فاطمه، براستى براى على هشت فضيلت است كه مانند آن به هيچ يك از پيشينيان و آيندگان داده نشده:

1- او در دنيا و آخرت برادر من است و اين فضيلتى است كه هيچ كس داراى آن نيست؛
2- تو، كه بانوى زنان بهشتى، همسر او هستى؛
3-دو نتيجه و زاده رحمت [حسن و حسين] كه فرزندزادگان منند، فرزندان اويند؛
4-برادرش [جعفر بن ‏ابى طالب] كسى است كه با دو بال در بهشت آرايش شده و با فرشتگان هر كجا خواهد پرواز می ‏كند؛
5-علم اولين و آخرين نزد اوست؛
6-او نخستين كسى است كه به من ايمان آورد؛
7-او آخرين كسى است كه هنگام مرگ با من ديدار می ‏كند؛
8-او وصى من و وارث همه اوصياست.


و باز رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - به على - عليه السلام - فرمود: يا على، با تو مخاصمه و پيكار می ‏كنند و تو به سبب هفت ‏خصلت و فضيلت ‏بر ديگران پيروز می ‏شوى كه هيچ كس داراى آن هفت‏ خصلت نيست:

1. تو نخستين ايمان ‏آورندگانى؛
2. در پيكار و جهاد با دشمنان دين از همگان بزرگتر و برترى؛
3. داناترين ايشان به روزهاى خدا هستى؛
4. در پيمان با خدا با وفاترين و پايدارترين آنهايى؛
5. با مردم مهربانتر از ديگرانى؛
6. در تقسيم بيت‏ المال به خاطر رعايت مساوات بر ديگران برترى دارى؛
7. در فضيلتها و مزيتها در نزد خدا از همگان برتر و بزرگترى
. (4)





چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 :: 21:32 ::  نويسنده :
«حمد و ثنا مخصوص خداست. از او يارى مى طلبيم و به او ايمان داريم و بر او توكّل مى كنيم. از بدى ها و اعمال ناشايست خود به او پناه مى بريم. خدايى كه جز او هادى و راهنمايى نيست. و هركس را كه هدايت نمود، گمراه كننده اى براى او نخواهد بود. گواهى مى دهم كه جز او معبودى نيست، و محمّد بنده و پيامبر او است.
هان اى مردم! نزديك است من دعوت حق را لبيك بگويم و از ميان شما بروم. من مسؤولم و شما نيز مسؤول هستيد!»
سپس فرمود:


ادامه مطلب ...


چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 :: 21:22 ::  نويسنده :
پيامبر گرامى (ص ) در سال دهم هجرت براى انجام فريضه و تعليم مراسم حج به مكه عزيمت كرد. اين بار انجام اين فريضه با آخرين سال عمر پيامبر عزيز مصادف شد و از اين جهت آن را (حجة الوداع ) ناميدند. افرادى كه به شوق همسفرى و يا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد و بيست هزار تخمين زده شده اند.
مراسم حج به پايان رسيد و پيامبر اكرم (ص ) راه مدينه را، در حالى كه گروهى انبوه او را بدرقه مى كردند و جزكسانى كه در مكه به او پيوسته بودند همگى در ركاب او بودند، در پيش گرفت . چون كاروان به پهنه بى آبى به نام (غديرخم ) رسيد كه در سه ميلى (جحفه ) قرار دارد، پيك وحى فرود آمد و به پيامبر فرمان توقف داد.پيامبر نيز دستور داد كه همه از حركت باز ايستند و بازماندگان فرا رسند.

كاروانيان از توقف ناگهانى و به ظاهر بى موقع پيامبر در اين منطقه بى آب ، آن هم در نيمروزى گرم كه حرارت آفتاب بسيار سوزنده و زمين تفتيده بود، درشگفت ماندند. مردم با خود مى گفتند: فرمان بزرگى از جانب خدا رسيده است ودر اهميت فرمان همين بس كه به پيامبر مأموريت داده است كه در اين موقع نامساعد همه را از حركت باز دارد و فرمان خدا را ابلاغ كند.....



ادامه مطلب ...


چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 :: 21:20 ::  نويسنده :

فردوسى:

چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى خداوند امر و خداوند نهى كه من شهر علمم،عليم در است درست اين سخن،گفت پيغمبر است گواهى دهم كاين سخن راز اوست تو گوئى دو گوشم به آواز اوست

خاقانى شروانى:

سرها بينى،كلاه در پاى در مشهد مرتضى،جبين ساى جانها چو سپاه نحل،پر جوش بر خاك امير نحل،مدهوش ارواح كه عيسوى شعارند زان خاك،گياى عطر آرند

خواجوى كرمانى:

دانى كه چيست اينكه خطيبان آسمان برطرف هفت پايه منبر نوشته‏اند يك نكته از مكارم اخلاق مرتضى است كآنرا بر اين كتابه به عنبر نوشته‏انداى بس كه هفت كشور گردون به يك نفس مردان راه او به قدم در نوشته‏اند



ادامه مطلب ...


چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 :: 21:17 ::  نويسنده :

شخصيت عظيم و گسترده امير المؤمنين على عليه السلام وسيعتر و متنوعتر از اين است كه يك فرد بتواند در همه جوانب و نواحى آن وارد شود و توسن انديشه را به جولان آورد.براى يك فرد،حد اكثرى كه ميسر است اين است كه يك يا چند ناحيه معين و محدود را براى مطالعه و بررسى انتخاب كند و به همان قناعت ورزد.

يكى از جوانب و نواحى وجود اين شخصيت عظيم،ناحيه تاثير او بر روى انسانها به شكل مثبت‏يا منفى است و به عبارت ديگر«جاذبه و دافعه‏»نيرومند اوست كه هنوز هم نقش فعال خود را ايفا مى‏نمايد و در اين كتاب درباره‏اش گفتگو شده است.

شخصيت افراد از نظر عكس العمل سازى در روحها و جانها يكسان نيست.به هر نسبت كه شخصيت حقيرتر است كمتر خاطرها را به خود مشغول مى‏دارد و در دلها هيجان و موج ايجاد مى‏كند،و هر چه عظيمتر و پرنيروتر است‏خاطره انگيزتر و عكس العمل سازتر است،خواه عكس العمل موافق يا مخالف...



ادامه مطلب ...


سه شنبه نوزدهم آبان 1388 :: 20:23 ::  نويسنده :
فرمودند: هركس داراى چهار خصلت باشد، ايمانش كامل ، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتى خداوند را ملاقات مى كند كه از او راضى وخوشنوداست :
1 - خصلت خودنگهدارى و تقواى الهى به طورى كه بتواند بدون توقّع و چشم داشتى ، نسبت به مردم خدمت نمايد.
2 - راست گوئى و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگى .
3 - حيا و پاكدامنى نسبت به تمام زشتى هاى شرعى و عرفى .
4 - خوش اخلاقى و خوش برخوردى با اهل و عيال خود


سه شنبه نوزدهم آبان 1388 :: 20:21 ::  نويسنده :
فرمود: سه حالت و خصلت در هر يك از مؤ منين باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قيامت در سايه رحمت عرش الهى مى باشد و از سختى ها و شدايد صحراى محشر در امان است .
اوّل آن كه در كارگشائى و كمك به نيازمندان و درخواست كنندگان دريغ ننمايد.
دوّم آن كه قبل از هر نوع حركتى بينديشد كه كارى را كه مى خواهد انجام دهد يا هر سخنى را كه مى خواهد بگويد آيا رضايت و خوشنودى خداوند در آن است يا مورد غضب و سخط او مى باشد.
سوّم قبل از عيب جوئى و بازگوئى عيب ديگران ، سعى كند عيب هاى خود را برطرف نمايد.


چهارشنبه ششم آبان 1388 :: 18:53 ::  نويسنده :

- شخص كه نماز را در  اول وقت نمي خواند ،بايد بداند آن چه از فضيلت و پاداش نماز اول وقت از دست داده ،برايش بهتر از تمامي دارايي و فرزندانش بوده است.

- نماز عطا و احساني است از طرف خداوند به بنده ،كه از روي رحمت و عنايت به او بخشيده .

 - نماز همراه جماعت با فضيلت ترين نماز است.

500حديث پيرامون نماز و حديث-حسين علي جعفري


پنجشنبه سی ام مهر 1388 :: 19:22 ::  نويسنده :
خدايا!

آن را که تنها و ناتوان است، بودن تو، همراهی تو کافی است تا او را بی‏نیاز کند و او را بلاهای ترسناک و سهمگین حفظ کند.

خدایا!

خطاهایم مرا در تنهایی فرو برده و در برابر خشم تو تنها و ناتوانم گذاشته است. خدایا! در چنین حالی از دیدار تو هم هراسان و شرمگینم.

خدایا!
نه هیچ راه و روشی برای آرام شدن و آرامش یافتن می‏یابم و نه کسی را در یاری خود می‏بینم؛ که وقتی تو تنهایم بگذاری چه کسی همراهی‏ام خواهد کرد و اگر تو بترسانی‏ام که می‏تواند آرامشم ببخشد؟

خدایا!!

جز تو که پروردگار مایی، که می‏تواند ما بندگان تو را پناه دهد و آرامش ببخشد و یاری کند؟ خدایا! پناه ما تویی و تنها تو می‏توانی به ما آرامش ببخشی و از ناتوانی نجاتمان دهی.

خدایا!

اگر تو روی از ما بگردانی و بخششت را از ما دریغ کنی و بر ما سخت بگیری، یا اگر تو رشته و ریسمان رحمت خود را از دستانمان بکشی، ما به کدام ریسمان می‏توانیم چنگ بزنیم و به یاری چه کسی می‏توانیم دل خوش داریم؟

خدایا!
ما نه راهی به رحمت تو داریم، مگر از راه تو، و نه امیدی به برآورده شدن نیازهایمان داریم، جز با یاری تو. خدایا! ما بندگان توییم و در پیشگاه تو و در دایره قدرت تو قرار داریم و جز با دستان تو راهی به رهایی نمی‏یابیم.

دعای بیست و یکم امام سجاد (ع) در صحیفه سجادیه

تنظیم:بخش کودک و نوجوان .سايت تبيان



پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 :: 12:27 ::  نويسنده :

    عـلى (عـليه السلام) : كسى كه كلام و سخنش زياد است خطايش زياد است و كسى كه خطايش رياد است حيايش كم است و كسى كه حيايش كم است ورع و تقوايش كم است و كسى كه ورعـش كم است قلبش مرده است و كسى كه قلبش مرده داخل جهنم است .

وسائل الشيعة ج12 ص187


یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 :: 18:6 ::  نويسنده :

كفران در لغت به معنای پـوشانيدن است و در اصطـلاح دينی : به پـنج معنا استعمال شده كه يكی از آن معانی ، كفران نعمت به معنای ناشكری و ناسپاسی كه ضد شكر گزاری است .
        در روايت آمده :



ادامه مطلب ...



1